پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۹

نسخه دارد لعلش از چشم حیاپرداز خویش

بسکه حرف آهسته گوید نشنود آواز خویش

دام هستی گر نه سرمش گرفتاری شود

نامه ای را می توان کردن پر پرواز خویش

شمع بالین را غبارم دامن غیرت زند

بعد مردن هم نخواهد عشق روشن راز خویش

شمع و گل ارزانی پروانه و بلبل اسیر

ما و استغنای صیاد شکار انداز خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۱گر از تو بشنویم جواب سلام خویش
  2. شمارهٔ ۷۰۲پرکاری معشوق نهان است در این باغ
  3. شمارهٔ ۷۰۳اشک گلگونم به راه وعده می کارد چراغ
  4. شمارهٔ ۷۰۴بهارم گلستان در گلستان ضعف
  5. شمارهٔ ۷۰۵همین دانسته چشمش جای می خون خوردن عاشق
  6. شمارهٔ ۷۰۶بر دلم آغوش صلح کل گشاید جنگ عشق
  7. شمارهٔ ۷۰۷یکدلم گرچه پریشان نظرم ساخته عشق
  8. شمارهٔ ۷۰۸خوابم شده تا سرمه بیداری توفیق
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.