پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۰

رشک حسنت خار در پیراهن گل می‌کند

طره‌ات آشفتگی را دام سنبل می‌کند

می‌کنی مستانه سیر باغ و می‌سوزم ز رشک

سایه هر برگ را شوق بلبل می‌کند

بس که از چشم سیاهش دیده‌ام بیگانگی

می‌کند گر لطف پندارم تغافل می‌کند

شعله بر خاشاک چون افتد شود خود بی‌قرار

عشق بی‌تاب است اگر عاشق تحمل می‌کند

طفل مکتب‌خانه ناز است چشم او اسیر

خامه مژگان به کف مشق تغافل می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۲نیرنگ باده رفع حجابم نمی کند
  2. شمارهٔ ۶۰۳در غمش تا سوختم بخت شرارم شد بلند
  3. شمارهٔ ۶۰۴در بزم چو با عارض پر نور نشیند
  4. شمارهٔ ۶۰۵یک سرنوشت طالع ما بی خطر نبود
  5. شمارهٔ ۶۰۶امشب که خیال رخ او شمع نظر بود
  6. شمارهٔ ۶۰۷چون دل ما گر دل یک قطره باران تنگ بود
  7. شمارهٔ ۶۰۸دوش ساز ناله ام آهنگ بود
  8. شمارهٔ ۶۰۹گر دو روزی کامجو در عشق بی آرام بود
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.