پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۲

ز آسمان محبت چه وحی نازل شد

که یاد لاله و گل سنگ شیشه ی دل شد

چمن ز حسن که اعجاز رنگ و بو آموخت

که برگ لاله و گل فرد سحر باطل شد

هزار مرحله حسرت هزار قافله رشک

سزای خانه به دوشی که صید منزل شد

سر حباب به فتراک موج دریا بست

سفینه ای که خطر بار صید ساحل شد؟

غبارم از چمن و ابر باج می گیرد

مگو که خاک شدم کار گریه مشکل شد

نسیم از پر پروانه می کند پرواز

در این بهار مگر گل چراغ محفل شد

چه حرزها ننوشتم به خون سربازی

که دست و تیغ تو در گردنم حمایل شد

چراغ اهل نظر برق یک تجلی بود

دلیل قافله گردید و شمع محفل شد

اسیر بسکه ز آوارگی به کام رسید

غبار تربت مجنون دلیل محمل شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۴گرچه مجنون را محبت از هوس زایل نشد
  2. شمارهٔ ۵۶۵مرا چون غنچه هردم چاک دل از چاک می‌جوشد
  3. شمارهٔ ۵۶۶در محبت اشک و آه بی محابا را چه شد
  4. شمارهٔ ۵۶۷می کنم پرواز ذوق جانفشانی را چه شد
  5. شمارهٔ ۵۶۸ز خوی سرکشی دل در بر امّید می‌رقصد
  6. شمارهٔ ۵۶۹تیغ بر کفش دیدم خون من به جوش آمد
  7. شمارهٔ ۵۷۰رفتم از هوش نگاه که به یادم آمد
  8. شمارهٔ ۵۷۱کو ذره ای که صد خور بار جفا نداند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.