پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۱

کو ذره ای که صد خور بار جفا نداند

کو شبنمی که صد گل درس وفا نداند

در گلشن محبت پروانه باغبان است

جایی که شعله بارد آب و هوا نداند

شبنم به گل فروشد هر جلوه غبارم

با این بهار دستی کار کیا نداند

چون بوی گل غبارم پر می زند به کویی

بال هما نفهمد باد صبا نداند

این است آشنایی این است مهربانی

ما نام او ندانیم او حال ما نداند

گر ظلمت است و گر نور فانوس آفتاب است

کس هجر و وصل ما را از هم جدا نداند

دل داده ام اسیرم خون می کند دلیر است؟

غیر از وفا ندانم غیر از جفا نداند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۳دل آتش‌پرستم شعله از اخگر نمی‌داند
  2. شمارهٔ ۵۷۴به دل اضطرابی دعا می رساند
  3. شمارهٔ ۵۷۵شکفتن در ریاض خاطرم بیکار می‌ماند
  4. شمارهٔ ۵۷۶دل شکاران که مرا بی سر و پا ساخته اند
  5. شمارهٔ ۵۷۷مشتی از خاکستر پروانه پیدا کرده اند
  6. شمارهٔ ۵۷۸همچو خس آیینه پرداز شرارم کرده اند
  7. شمارهٔ ۵۷۹دوستان فکری به حالم کرده اند
  8. شمارهٔ ۵۸۰پاک بینان الفتی با داغ پنهان کرده اند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.