پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۶

دل شکاران که مرا بی سر و پا ساخته اند

حلقه دام ز محراب دعا ساخته اند

گر همه سایه خاری است طوافی دارد

کعبه شوق مرا در همه جا ساخته اند

دل ناکام نمیرد که نظر کرده اوست

استخوان بندی قالب ز هما ساخته اند

چاره از کوشش بی صرفه پشیمان شدن است

برده اند از دل ما درد و دوا ساخته اند

شش جهت چیست که آهی بکند بنیادش

چار دیوار جهان را ز هوا ساخته اند

دل فولاد هم از آتش عشق آب شود

گر بداند که در این کوره چه ها ساخته اند

غم پنهانیم از دیده توان نقش زدن

خلوت راز تو را پرده نما ساخته اند

زنده بادا دلت از حسرت جاوید اسیر

خاک این کوزه گل از آب بقا ساخته اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۸همچو خس آیینه پرداز شرارم کرده اند
  2. شمارهٔ ۵۷۹دوستان فکری به حالم کرده اند
  3. شمارهٔ ۵۸۰پاک بینان الفتی با داغ پنهان کرده اند
  4. شمارهٔ ۵۸۱از دلم روزی که طرح روزگار انداختند
  5. شمارهٔ ۵۸۲عشق نگشوده طلسمی است که بر دل بستند
  6. شمارهٔ ۵۸۳به دلم بال و پر ناله کشیدن دادند
  7. شمارهٔ ۵۸۴فریب جلوه مستانه دادند
  8. شمارهٔ ۵۸۵تا دل مست تو را داغ وفا بخشیدند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.