پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۵

شکفتن در ریاض خاطرم بیکار می‌ماند

گل از یاد بهارم در طلسم خار می‌ماند

خموشی بس که کاهیده است مغز استخوانم را

سخن از ناتوانی بر لب اظهار می‌ماند

پریشان نغمه‌ای زان طره بر تار نفس دارم

زبان از حرف می‌افتد سخن از کار می‌ماند

نبیند چشم بد حرزی به بازوی وفا بندم

غبارم در سر کوی کسی بسیار می‌ماند

بهار عیش‌فرسایی شکار مطلب‌آرایی

خمار جان‌گداز و حسرت بسیار می‌ماند

نمی‌فهمم زبان اینقدر افسانه‌پیرایی

گره در خاطر تسبیح یا زنّار می‌ماند

اسیر از دودمان من چراغ شعله روشن شد

در آتش گر نباشم سوختن بیکار می‌ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۷مشتی از خاکستر پروانه پیدا کرده اند
  2. شمارهٔ ۵۷۸همچو خس آیینه پرداز شرارم کرده اند
  3. شمارهٔ ۵۷۹دوستان فکری به حالم کرده اند
  4. شمارهٔ ۵۸۰پاک بینان الفتی با داغ پنهان کرده اند
  5. شمارهٔ ۵۸۱از دلم روزی که طرح روزگار انداختند
  6. شمارهٔ ۵۸۲عشق نگشوده طلسمی است که بر دل بستند
  7. شمارهٔ ۵۸۳به دلم بال و پر ناله کشیدن دادند
  8. شمارهٔ ۵۸۴فریب جلوه مستانه دادند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.