پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۱

از دلم روزی که طرح روزگار انداختند

گل ز اشکم در گریبان بهار انداختند

صیدگاه از قطره خون صد گل منت بچید

بسکه این ترکان ز استغنا شکار انداختند

بیخودم کردند از این بیهوش داروی حیات

غافلم در جرگه لیل و نهار انداختند

این خدا ترسان که دامن می کشند از بوی گل

خار در پیراهن عاشق چکار انداختند

نشئه هستی به غیر از دردسر سودی نداشت

ساغری دادند و ما را در خمار انداختند

از هجوم صید جای جنبش مژگان نماند

این سیه چشمان چه تیری بر شکار انداختند

تا برد پروانه را مستانه خواب سوختن

در حریم شعله فرش زرنگار انداختند

کم نگاهان از فریب وعده وصل اسیر

هستی ما را ز چشم روزگار انداختند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۳به دلم بال و پر ناله کشیدن دادند
  2. شمارهٔ ۵۸۴فریب جلوه مستانه دادند
  3. شمارهٔ ۵۸۵تا دل مست تو را داغ وفا بخشیدند
  4. شمارهٔ ۵۸۶عاجزان چون نام غیرت می برند
  5. شمارهٔ ۵۸۷از وفا صافدلانی که می ناب خورند
  6. شمارهٔ ۵۸۸بیدلان ملک وفا را نه به خاتم گیرند
  7. شمارهٔ ۵۸۹عشق اول بر دل غم پرور آتش می زند
  8. شمارهٔ ۵۹۰خاموشی از ترانه ما جوش می زند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.