پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۵

تا دل مست تو را داغ وفا بخشیدند

جرم صد میکده از نیم دعا بخشیدند

بیکسی قرعه اقبال سلیمانی زد

جای خاتم دل شوریده به ما بخشیدند

بر سر شمع زند دسته گف فیض سحر

تا به پروانه ما بال هما بخشیدند

هستی و نیستی اقلیم تبهکاری بود

جرم ما را زکجا تا به کجا بخشیدند

دوستان سینه صاف آینه توفیق است

جرم ناکرده ما را به وفا بخشیدند

شعله خوی تو هر لحظه به رنگی می سوخت

پر طاوس به خاکستر ما بخشیدند

مشت خاکستر ما سرمه دل ساز اسیر

روشنایی است که در راه خدا بخشیدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۷از وفا صافدلانی که می ناب خورند
  2. شمارهٔ ۵۸۸بیدلان ملک وفا را نه به خاتم گیرند
  3. شمارهٔ ۵۸۹عشق اول بر دل غم پرور آتش می زند
  4. شمارهٔ ۵۹۰خاموشی از ترانه ما جوش می زند
  5. شمارهٔ ۵۹۱گه نگاهش کاروان چشم آهو می‌زند
  6. شمارهٔ ۵۹۲آنانکه هوس مائده کام شناسند
  7. شمارهٔ ۵۹۳سرمه‌ای هر جا به چشم داغ سودا می‌کشند
  8. شمارهٔ ۵۹۴دیده را شوخی چشمت دل بیتاب کند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.