پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۸

بیدلان ملک وفا را نه به خاتم گیرند

رقم گریه نویسند و دو عالم گیرند

آه پنهان جگر سوختگان رسوایی است

پرده شعله به روی دل بیغم گیرند

تنم از داغ جنون آینه شعله نماست

عضو عضوم سبق سوختن از هم گیرند

راز داران خیال رخت از دیده پاک

سینه را چون گل آیینه به شبنم گیرند

چاره درد دل گریه پرستان وفا

با گلابی است که از اشک دمادم گیرند

با خیالت نکنم عیش ابد می ترسم

که نشان غمت از خاطر خرم گیرند

در حسابند ز من عاقل و دیوانه اسیر

بیش از آن درد تو دارم که مرا کم گیرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۰خاموشی از ترانه ما جوش می زند
  2. شمارهٔ ۵۹۱گه نگاهش کاروان چشم آهو می‌زند
  3. شمارهٔ ۵۹۲آنانکه هوس مائده کام شناسند
  4. شمارهٔ ۵۹۳سرمه‌ای هر جا به چشم داغ سودا می‌کشند
  5. شمارهٔ ۵۹۴دیده را شوخی چشمت دل بیتاب کند
  6. شمارهٔ ۵۹۵به تغافل اگرم چشم تو رسوا نکند
  7. شمارهٔ ۵۹۶همه دَردیم تا دوا چه کند
  8. شمارهٔ ۵۹۷صف مژگان تو دل را چمن سینه کند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.