پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۱

گه نگاهش کاروان چشم آهو می‌زند

گاه چشمش راه یک بتخانه جادو می‌زند

گریه کردم راه طعن دوستداران بسته شد

از شکایت زخم شمشیر زبان بو می‌زند؟

گرچه پُر طفل است پُر داناست در سنگین‌دلی

گاه دشمن می‌نوازد گه دعاگو می‌زند

آتش شوق از کجا و آب شمشیر از کجا

خون ما ساغر به یاد تیغ ابرو می‌زند

بت‌پرستی حیرت آیینه خوبی شد اسیر

کز ادب آیینه در پیشش دو زانو می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۳سرمه‌ای هر جا به چشم داغ سودا می‌کشند
  2. شمارهٔ ۵۹۴دیده را شوخی چشمت دل بیتاب کند
  3. شمارهٔ ۵۹۵به تغافل اگرم چشم تو رسوا نکند
  4. شمارهٔ ۵۹۶همه دَردیم تا دوا چه کند
  5. شمارهٔ ۵۹۷صف مژگان تو دل را چمن سینه کند
  6. شمارهٔ ۵۹۸خرم کسی که دل به غمت شاد می‌کند
  7. شمارهٔ ۵۹۹خار گلزار وفا گل می‌کند
  8. شمارهٔ ۶۰۰رشک حسنت خار در پیراهن گل می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.