پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۹

عشق اول بر دل غم پرور آتش می زند

شعله چون بیدار شد در بستر آتش می زند

در قفس کرده است پرواز هوس پروانه را

تا شود آزاد بر بال و پر آتش می زند

گه ز قرب وصل می سوزم گهی ازتاب هجر

هر نفس عشقم به رنگ دیگر آتش می زند

پیش گرمیهای آه ما چراغ مرده ای است

برق بیحاصل که بر خشک و تر آتش می زند

چون نسوزد از خیالش دل شب هجران اسیر

عکس او آیینه را بر اختر آتش می زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۱گه نگاهش کاروان چشم آهو می‌زند
  2. شمارهٔ ۵۹۲آنانکه هوس مائده کام شناسند
  3. شمارهٔ ۵۹۳سرمه‌ای هر جا به چشم داغ سودا می‌کشند
  4. شمارهٔ ۵۹۴دیده را شوخی چشمت دل بیتاب کند
  5. شمارهٔ ۵۹۵به تغافل اگرم چشم تو رسوا نکند
  6. شمارهٔ ۵۹۶همه دَردیم تا دوا چه کند
  7. شمارهٔ ۵۹۷صف مژگان تو دل را چمن سینه کند
  8. شمارهٔ ۵۹۸خرم کسی که دل به غمت شاد می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.