پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۲

عشق نگشوده طلسمی است که بر دل بستند

آه از این عقده آسان که چه مشکل بستند

گرچه صید قفسم کی روم از خاطر دام

در هواداری من عهد به یک دل بستند

عشق موجی است که ساغر کش گرداب فناست

لب این بحر ز خمیازه ساحل بستند

جگر صید حرم سوز شهیدان وفا

اول احرام به نقش پی قاتل بستند

شدم آواره و بی دام ندیدم طرفی

پایم از رشته صد راه به منزل بستند

رخصت گفت و شنید از نگهت داشت اسیر

دل و جان راهش از اندیشه باطل بستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۴فریب جلوه مستانه دادند
  2. شمارهٔ ۵۸۵تا دل مست تو را داغ وفا بخشیدند
  3. شمارهٔ ۵۸۶عاجزان چون نام غیرت می برند
  4. شمارهٔ ۵۸۷از وفا صافدلانی که می ناب خورند
  5. شمارهٔ ۵۸۸بیدلان ملک وفا را نه به خاتم گیرند
  6. شمارهٔ ۵۸۹عشق اول بر دل غم پرور آتش می زند
  7. شمارهٔ ۵۹۰خاموشی از ترانه ما جوش می زند
  8. شمارهٔ ۵۹۱گه نگاهش کاروان چشم آهو می‌زند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.