پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۰

رفتم از هوش نگاه که به یادم آمد

آب گشتم سر راه که به یادم آمد

شد به گلزار جگر ناله من سرو روان

قامت جلوه پناه که به یادم آمد

گل کند گل مژه چشم غزالم به نظر

شوخی طرف کلاه که به یادم آمد

حیرتت بیخبر آورده به نظاره هجوم

صف مژگان سیاه که به یادم آمد

الفتم سرمه کش دیده حیرت شد اسیر

نگه حوصله کاه که به یادم آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۲چشم ما پاک بود پاک حیا می داند
  2. شمارهٔ ۵۷۳دل آتش‌پرستم شعله از اخگر نمی‌داند
  3. شمارهٔ ۵۷۴به دل اضطرابی دعا می رساند
  4. شمارهٔ ۵۷۵شکفتن در ریاض خاطرم بیکار می‌ماند
  5. شمارهٔ ۵۷۶دل شکاران که مرا بی سر و پا ساخته اند
  6. شمارهٔ ۵۷۷مشتی از خاکستر پروانه پیدا کرده اند
  7. شمارهٔ ۵۷۸همچو خس آیینه پرداز شرارم کرده اند
  8. شمارهٔ ۵۷۹دوستان فکری به حالم کرده اند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.