پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۳

دل آتش‌پرستم شعله از اخگر نمی‌داند

شعورم گر شود ساقی می از ساغر نمی‌داند

جنون هم پیش خود در مکتب غفلت فلاطون است

کدام آشفته او یک کتاب از بر نمی‌داند

دو عالم سرنوشت از نقش پایی می‌توان خواندن

در این ره گر همه خضر است پا از سر نمی‌داند

گر افتاده است کاری با شکفتن غنچه بسیار است

دل ما جز شکستن پیشه دیگر نمی‌داند

سفرها کرده‌ام با بلبل و پروانه می‌دانم

که پرواز رسایی شوق بال و پر نمی‌داند

دلم دانسته گویا مدعای لعل خاموشش

که با این بی‌زبانی از کسی کمتر نمی‌داند

اسیر از سوز دل جستم نشان گرمی خویش

سراغ شعله را کس همچو خاکستر نمی‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۵شکفتن در ریاض خاطرم بیکار می‌ماند
  2. شمارهٔ ۵۷۶دل شکاران که مرا بی سر و پا ساخته اند
  3. شمارهٔ ۵۷۷مشتی از خاکستر پروانه پیدا کرده اند
  4. شمارهٔ ۵۷۸همچو خس آیینه پرداز شرارم کرده اند
  5. شمارهٔ ۵۷۹دوستان فکری به حالم کرده اند
  6. شمارهٔ ۵۸۰پاک بینان الفتی با داغ پنهان کرده اند
  7. شمارهٔ ۵۸۱از دلم روزی که طرح روزگار انداختند
  8. شمارهٔ ۵۸۲عشق نگشوده طلسمی است که بر دل بستند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.