پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۴

گرچه مجنون را محبت از هوس زایل نشد

سست همت بین که هر نقش پیش محمل نشد

تا سواد از سطر زنجیر جنون روشن نکرد

طفل ما را در دبستان دانشی حاصل نشد

در قمار عشق باشد باختن نقش مراد

تا کسی را دل نرفت از دست صاحبدل نشد

نذر دیر و کعبه از داغ درون با صد نیاز

شمعها بردیم تا او شمع هر محفل نشد

درد مجنون را طواف کعبه بهبودی نداشت

هرگز افسون محبت از دعا زایل نشد

سینه را نگشود از تنگی دری بر روی دل

تا گشادی از کلید خنجر قاتل نشد

ناخن عشقت گره از رشته هرکس گشود

هرگز او را یک سر مو عقده ای مشکل نشد

رحم اگر آید تو را در کشتنم تأخیر چیست

هرگز او را یک سر مو عقده ای مشکل نشد

رحم اگر آید تو را در کشتنم تأخیر چیست

صید وحشی کی گرفت آرام تا بسمل نشد

موج دریا کی به کامش خنجر طوفان شکست

در محبت کشتی ما تشنه ساحل نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۶در محبت اشک و آه بی محابا را چه شد
  2. شمارهٔ ۵۶۷می کنم پرواز ذوق جانفشانی را چه شد
  3. شمارهٔ ۵۶۸ز خوی سرکشی دل در بر امّید می‌رقصد
  4. شمارهٔ ۵۶۹تیغ بر کفش دیدم خون من به جوش آمد
  5. شمارهٔ ۵۷۰رفتم از هوش نگاه که به یادم آمد
  6. شمارهٔ ۵۷۱کو ذره ای که صد خور بار جفا نداند
  7. شمارهٔ ۵۷۲چشم ما پاک بود پاک حیا می داند
  8. شمارهٔ ۵۷۳دل آتش‌پرستم شعله از اخگر نمی‌داند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.