پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۷

می کنم پرواز ذوق جانفشانی را چه شد

در جوانی حال ایام جوانی را چه شد

من نمی نالم ز شرم اما کرم را سجده ای

رحم استغنا و عجز ناتوانی را چه شد

باده می نوشیم اما نشئه ای در کار نیست

شادمانی هست درد شادمانی را چه شد

مو به موی عالمی از وحشتم در آتش است

دوست معذور است و دشمن مهربانی را چه شد

یک سخن با محرم و بیگانه می گویم اسیر

مهربانی از شما نامهربانی را چه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۹تیغ بر کفش دیدم خون من به جوش آمد
  2. شمارهٔ ۵۷۰رفتم از هوش نگاه که به یادم آمد
  3. شمارهٔ ۵۷۱کو ذره ای که صد خور بار جفا نداند
  4. شمارهٔ ۵۷۲چشم ما پاک بود پاک حیا می داند
  5. شمارهٔ ۵۷۳دل آتش‌پرستم شعله از اخگر نمی‌داند
  6. شمارهٔ ۵۷۴به دل اضطرابی دعا می رساند
  7. شمارهٔ ۵۷۵شکفتن در ریاض خاطرم بیکار می‌ماند
  8. شمارهٔ ۵۷۶دل شکاران که مرا بی سر و پا ساخته اند
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.