پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۱

بسکه دامان حجاب از الفت من می کشد

گر شود گلشن ز خونم رنگ دامن می کشد

نا امیدی حاصل کشت امید ما بس است

زود کار دانه عاشق به خرمن می کشد

زشت را خجلت گذاری بهتر از آیینه نیست

سینه صافی انتقام ما ز دشمن می کشد

پاس رازت لازم است از بزم بیرون می روم

مستم و پایان خاموشی به گفتن می کشد

گرچه از رازش دل یک قطره بی آشوب نیست

محرم او همچو موج از خویش دامن می کشد

خوی حسن از عشق می داند گناه خود اسیر

انتقام فتنه بیباکی از من می کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۳عالم از جلوه تو خرم شد
  2. شمارهٔ ۵۶۴گرچه مجنون را محبت از هوس زایل نشد
  3. شمارهٔ ۵۶۵مرا چون غنچه هردم چاک دل از چاک می‌جوشد
  4. شمارهٔ ۵۶۶در محبت اشک و آه بی محابا را چه شد
  5. شمارهٔ ۵۶۷می کنم پرواز ذوق جانفشانی را چه شد
  6. شمارهٔ ۵۶۸ز خوی سرکشی دل در بر امّید می‌رقصد
  7. شمارهٔ ۵۶۹تیغ بر کفش دیدم خون من به جوش آمد
  8. شمارهٔ ۵۷۰رفتم از هوش نگاه که به یادم آمد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.