پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۶

گر در طلب اوئی ناگه به برت آید

ور گرد درش گردی او در به تو بگشاید

گر آینهٔ روشن اندر نظری آری

تمثال جمال او در آینه بنماید

آن به که تو عمر خود در عشق کنی صرفش

چون عمر عزیز تو پیوسته نمی پاید

ای عقل تو مخموری ، ما عاشق سرمستیم

در مجلس سرمستان وعظ تو نمی یابد

در هر چه نظر کردم چون اوست که می بینم

اقرار به او دارم انکار نمی شاید

تا نور جمال او در دیدهٔ ما بنمود

نوری به جز آن نورش در چشم نمی آید

گفتار خوش سید هر کس که بخواند خوش

آن بزم ملوکانه مستانه بیاراید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۸نقشی است خیالش که به هر دست بر آید
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۹با رخ او قمر چه کار آید
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۰خوش درددلی دارم درمان به چه کار آید
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۱نوش کن می که روحت افزاید
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۲ذاتش به صفات می نماید
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۳ذاتش به صفات می نماید
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۴گهی عکس رخش جان می‌نماید
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۵خیال غیر خوابی می نماید
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.