پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۱

عاشقانی که در جهان باشند

همچو جان در بدن روان باشند

می و جامند همچو آب و حباب

موج و دریا همین همان باشند

خوش کناری گرفته‌اند زَ اغیار

گرچه با یار در میان باشند

از همه پادشه نشان دارند

بی‌نشانی از آن نشان باشند

خلق و حق را به ذوق دریابند

واقف از سر این و آن باشند

نعمت‌الله را به دست آور

تا بدانی که آنچنان باشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۳چشم ما روشن به نور او بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۴هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۵در رحمت خدا به ما بگشود
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۶دولتی خوش خدا به ما بخشید
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۷آن چنان ذاتی نهان اندر صفت پیدا بود
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۸کون جامع جامع اسما بود
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۹آبروی ما ز چشم ما بود
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۰قطره و دریا همه از ما بود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.