پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۸

کون جامع جامع اسما بود

مظهر او مجمع اشیاء بود

آفتابی تافته بر آینه

نور او زان نور مه سیما بود

در ازل رندی که با ما باده خورد

همچنان مست است و باشد تا بود

ما ز دریائیم و دریا عین ما

این کسی داند که او از ما بود

جام می در دور و ساقی در حضور

مجلس ما جنت المأوا بود

چشم عالم روشنست از نور او

دیده ای بیند که او بینا بود

نعمت الله در همه عالم یکی است

لاجرم یکتای بی همتا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۰قطره و دریا همه از ما بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۱هر که چون ما غرقهٔ دریا بود
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۲هرکه را ذوقش به سوی ما بود
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۳روح اعظم ذرهٔ بیضا بود
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۴بحر ما دریای بی پایان بود
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۵بحر ما دریای بی پایان بود
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۶جان بی جانان تن بی جان بود
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۷عقل کل در عشق سرگردان بود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.