پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۹

عشق مستست و عقل مخمور است

عاقل از عاشقی بسی دور است

ذوق مستی طلب کن از مستان

چه کنی همدمی که مخمور است

زاهد ار حال ما نمی داند

هیچ او را مگو که معذور است

آینه روشن است و می بینم

در نظر ناظری که منظور است

آفتاب جمال او بنمود

لاجرم عالمی پر از نور است

گنج ویرانه ای است این دل ما

لیکن از گنج عشق معمور است

دیگران گر به عقل معروفند

نعمت الله به عشق مشهور است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۱عشق مست است و عقل مخمور است
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۲عشق مستست و عقل مخمور است
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۳همسایهٔ حضرت شریف است
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۴شاه ما در همه جهان طاق است
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۵همه عالم تن است و جان عشق است
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۶عقل از ما کنار کرد و برفت
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۷شهر دل در ولایت عشق است
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۸دل مسند پادشاه عشق است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.