پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۵

همه عالم تن است و جان عشق است

جان و جانان عاشقان عشق است

عشق هم صورتست و هم معنی

آشکارا و هم نهان عشق است

در میان آی و در کنارش گیر

خوش کناری که در میان عشقست

عشق و معشوق و عاشق خویشیم

هرچه هستیم این زمان عشق است

عمر جاوید خوش بُود با عشق

غرض از عمر جاودان عشق است

عاشقانه در آ درین مجلس

گر تو را عشق آن چنان عشق است

نعمت الله چو نور پیدا شد

نظری کن ببین که آن عشق است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۷شهر دل در ولایت عشق است
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۸دل مسند پادشاه عشق است
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۹درد دل درمان جان عاشق است
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۰دم مزن ای دل که آن سر نازک است
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۱مخزن اسرار سبحانی دل است
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۲مرغ صحرائی به دریا مایل است
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۳دردمندیم و دوا درد دل است
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۴رند سرمست فارغ البال است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.