پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۴۱

زاهدان را نرسد غیبت رندان کردن

عیب باشد بر ما غیبت ایشان کردن

بزم ما مجلس عشق است حریفان سرمست

نتوان مجمع این قوم پریشان کردن

خود گرفتم توانی که دلم آزاری

این چنین کار خطرناک نَبتوان کردن

دل ما کعبهٔ عشق است و مقام محمود

باد ویران که دلش داده به ویران کردن

برو ای عقل و مکن سرزنش عاشق مست

بد بود سرزنش سید نیکان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۴۳جان عالم آدم است و دیگران همچون بدن
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۴۴ای نور چشم عاشقان بنشین به چشم خویشتن
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۴۵چشم من شد به نور او روشن
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۴۶ایها الطالب چو جای ما و من
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۴۷هرچه بینی در میان انجمن
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۴۸نور او در دیدهٔ بینا ببین
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۴۹موج دریا را به عین ما ببین
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۵۰در جام جهان نما جهان بین
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.