پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۴۳

جان عالم آدم است و دیگران همچون بدن

جان عالم خاتمت گر نیک دریابی سخن

هرچه باشد آدمی را بنده اند از جان و دل

خواه جسم و خواه جان خواهی ملک ، خواه اهرمن

نور چشم عالمی از دیدهٔ مردم نهان

یوسف مصری ولی پیدا شده در پیرهن

روح اعظم گفتمش می گفت مستانه مرا

جان من بادت فدا ای جان و ای جانان من

دائما جام بقا خواهی که نوشی همچو ما

در خرابات غنا مستانه خود را در فکن

عاشق و مست و خرابم ساقیا جامی بده

مطربا قولی بگو با آشنا جامی بزن

بت پرستی می کند با بت پرست اندر جهان

من خلیل اللهم و باشم همیشه بت شکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۴۵چشم من شد به نور او روشن
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۴۶ایها الطالب چو جای ما و من
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۴۷هرچه بینی در میان انجمن
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۴۸نور او در دیدهٔ بینا ببین
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۴۹موج دریا را به عین ما ببین
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۵۰در جام جهان نما جهان بین
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۵۱چشم بگشا و جمال او ببین
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۵۲با تو گویم روی بی چون چو ببین
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.