پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱۷

چه خوش باشد گرت باشد فراغت از همه عالم

فراغت خوش بود جانا اگر چه باشد آن یک دم

اگر همدم همی خواهی چو ما با جام همدم شو

و گر محرم همی جوئی مجو جز خویش را محرم

خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

بیا و نوش کن جامی که خوش وقتی شوی در دم

خیال نقش روی او و نور دیدهٔ ما بین

که سرمستانه در خلوت نشسته هر دو خوش با هم

دوای دردمندان است و درد عشق او

خبر از ما کسی دارد که نوشد می ز جام جم

شراب شوق می نوشم سخن از عشق می گویم

رایة الله فی عینی و عینی عینه فافهم

برو ای عقل سرگردان که من مستم تو مخموری

حریف نعمت اللهم فراغت دارم از عالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۱۹باز رستیم از وجود و از عدم
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲۰فارغیم از وجود و هم ز عدم
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲۱آفتابیست حضرت آدم
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲۲در آینهٔ وجود آدم
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲۳سه نقطه یک الف همی نگرم
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲۴شیخ ما بود در حرم محرم
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲۵منصب مستان ما ترک وجود و عدم
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۲۶مقصود توئی ز جمله عالم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.