پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲۲

در آینهٔ وجود آدم

دیدیم جمال اسم اعظم

معنی محمدی بدیدیم

در صورت نازنین آدم

دیدیم که اوست غیر او نیست

ور هست خیال اوست آن هم

آدم به وجود اوست موجود

عالم به جمال اوست خرم

ما سایهٔ آفتاب عشقیم

تن جام جم است و جان ما جم

مستیم و خراب در خرابات

با جام شراب عشق همدم

دُردی کش کوی می فروشیم

نی غصهٔ بیش و نی غم کم

ای عقل برو به خیر و خوبی

ای عشق بیا و خیر مقدم

رندیم و حریف نعمت الله

می نعمت و ساقی اوست فافهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۲۴شیخ ما بود در حرم محرم
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲۵منصب مستان ما ترک وجود و عدم
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲۶مقصود توئی ز جمله عالم
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲۷همدمی گر طلب کنی یک دم
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲۸تا بود عشق تو بود من عاشق تو بودم
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲۹در مجمر عشق سوخت عودم
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۳۰سالها شد که به جان طالب جانان خودم
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳۱مدتی شد که به جان در پی جانان خودم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.