پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۳۱

مدتی شد که به جان در پی جانان خودم

درد دل می طلبم طالب درمان خودم

مجمع اهل دلان زلف پریشان من است

من سودازده هم بی سر و سامان خودم

در نظر آینه می آرم و خود می نگرم

ناظر لطف خداوندم و حیران خودم

من اگر عاقلم و عاشق و مخمورم و مست

غیر را کار به من نیست که من ز آن خودم

به خرابات کنم دعوت رندان شب و روز

رهبر کاملم و مرشد یاران خودم

ساکن کوی خراباتم و سرمست مدام

همدم جامم و ساقی حریفان خودم

میر مستانم و فرماندهٔ بزم عشقم

سید خویشتن و بندهٔ فرمان خودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳۳عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدم
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۳۴نقش خیال رویش دیشب به خواب دیدم
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳۵در خرابات گرد گردیدم
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳۶روشن است از نور رویش چشم مست سیدم
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۳۷به هرحالی که پیش آید خیالی نقش می بندم
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳۸عاشق و مستم و در کوی مغان می گردم
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۳۹توبه از زهد و زاهدی کردم
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴۰گر بر افروزد آتش در دم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.