پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۳۴

نقش خیال رویش دیشب به خواب دیدم

مه را به شب توان دید من آفتاب دیدم

هر سو که دید دیده دریای بیکران دید

روشن چو نور دیده ماهی در آب دیدم

جام جهان نمائی است هر شاهدی که بینم

جامی چنین لطیفی پر از شراب دیدم

در گوشه خرابات عمری طواف کردم

ساقی بزم رندان مست و خراب دیدم

هر صورتی که دیدم معنی نمود در آن

معنی و صورت آن ، آب و حباب دیدم

گنجی که بود پنهان پیدا شدست بر من

سری که درحجابست من بی حجاب دیدم

از نور نعمت الله عالم شده منور

روشن ببین که نورش در شیخ و شاب دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳۶روشن است از نور رویش چشم مست سیدم
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۳۷به هرحالی که پیش آید خیالی نقش می بندم
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳۸عاشق و مستم و در کوی مغان می گردم
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳۹توبه از زهد و زاهدی کردم
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۴۰گر بر افروزد آتش در دم
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۴۱عشق آمد که بلا آوردم
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴۲دل دارم و جان بدو سپردم
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴۳عشق او هر ساعتی بنوازدم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.