پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲۱

آفتابیست حضرت آدم

روشن از نور او بود عالم

ما منور از او و او از او

نیک دریاب این سخن فافهم

ساغر ما حباب پر آب است

خوش بود تشنه با چنین همدم

دل و دلبر رفیق هم گردید

جان و جانان روان شده باهم

جام بی جم اگر کسی دیده

ما ندیدیم جام را بی جم

دردمندیم و وصل او درمان

دل ما ریش و لطف او مرهم

در خرابات رند و سرمستیم

بندهٔ او و سید عالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۲۳سه نقطه یک الف همی نگرم
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲۴شیخ ما بود در حرم محرم
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲۵منصب مستان ما ترک وجود و عدم
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲۶مقصود توئی ز جمله عالم
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲۷همدمی گر طلب کنی یک دم
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲۸تا بود عشق تو بود من عاشق تو بودم
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲۹در مجمر عشق سوخت عودم
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳۰سالها شد که به جان طالب جانان خودم
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.