پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۸

ای که از سیم خام تن داری

قامتی همچو نارون داری

در قبایی کسی نمی داند

که تو در پیرهن چه تن داری

تا نگفتی سخن ندانستم

که تو شیرین زبان دهن داری

تو بدان دام زلف و دانه خال

صد گرفتار همچو من داری

تو چنین چشم و ابروی فتان

بهر آشوب مرد و زن داری

زیر هر غمزه یی نمی دانم

که چه ترکان تیغ زن داری

در همه شهر دل نماند درست

تا چنان زلف پر شکن داری

زنده در خرقه‌های درویشان

چه شهیدان بی کفن داری

در فراق تو سیف فرغانی

می کند صبر و خویشتن داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۰از آن شکر که تو در پسته دهان داری
  2. شمارهٔ ۵۳۱روی پنهان کن که آرام دل از من می‌بری
  3. شمارهٔ ۵۳۲جانا به یک کرشمه دل و جان همی بری
  4. شمارهٔ ۵۳۳دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
  5. شمارهٔ ۵۳۴دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
  6. شمارهٔ ۵۳۵ای جهان ازتو مزین چو بهشت از حوری
  7. شمارهٔ ۵۳۶اگر چو خسرو و خاقان سزای تاج و سریری
  8. شمارهٔ ۵۳۷بهار آمد و گویی که باد نوروزی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.