پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۷

مرا گفت دل چون چنین یار داری

چوبلبل همی گو که گلزار داری

نه در ملک من چون تویی دوست دارم

نه درحسن تو چون خودی یار داری

چوچشم تو بینم بروی تو گویم

که ای ماه چونی زبیمار داری

منم بی تو دل تنگ وبر تو بیک جو(؟)

که از من ملالت بخروار داری

زگلزار وصلت کرا رنگ باشد

که چندین رقیبان چون خار داری

من و نیم جانی و وصلت چه گویی

توانگرتر ازمن خریدار داری؟

مرا ازپی روز وصل خود ای مه

همه شب چو استاره بیدار داری

بمن کی رسد نوبت وصلت آخر

که چون من هزاران طلب کار داری

ترا چون زمن بهتری فخر نبود

چگویم گراز چون منی عار داری

اگر چه چو لیلی عزیزی نشاید

که مجنون خود را چنین خوار داری

کمین عاشقت سیف فرغانی وتو

ازو کمتر امروز بسیار داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۹تویی که عارض رخسار دلستان داری
  2. شمارهٔ ۵۳۰از آن شکر که تو در پسته دهان داری
  3. شمارهٔ ۵۳۱روی پنهان کن که آرام دل از من می‌بری
  4. شمارهٔ ۵۳۲جانا به یک کرشمه دل و جان همی بری
  5. شمارهٔ ۵۳۳دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
  6. شمارهٔ ۵۳۴دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
  7. شمارهٔ ۵۳۵ای جهان ازتو مزین چو بهشت از حوری
  8. شمارهٔ ۵۳۶اگر چو خسرو و خاقان سزای تاج و سریری
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.