پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۱

روی پنهان کن که آرام دل از من می‌بری

هوشم از سر می‌ربایی جانم از تن می‌بری

این چه دلداری بود جانا که با من ساعتی

می‌نیارامی و آرام دل از من می‌بری

گفته‌ای نزد تو آیم بر من این منت منه

گر بیایی زآب چشمم در به دامن می‌بری

ور مرا بی‌التفاتی می‌کنی زآن باک نیست

کز دلم سودای خود (چون) زنگ از آهن می‌بری

با رقیب از من شکایت کرده‌ای ای بی‌وفا

ماجرای دوست تا کی پیش دشمن می‌بری

در شب زلفت نهان کن آن رخ چون روز را

کآب روی مهر و مه زآن روی روشن می‌بری

زآن رخ همچون گل و زلف چو سنبل در چمن

آتش لاله نشاندی وآب سوسن می‌بری

در شب تیره بتابی بر دلم از راه چشم

همچو ماه از بام گردون ره به روزن می‌بری

دوش در مستی ازآن لب بوسه‌ای بربوده‌اند

در عوض ده می‌دهم گر بر من آن ظن می‌بری

سیف فرغانی چو سعدی نزد آن دلبر سخن

در به دریا می‌فرستی زر به معدن می‌بری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۳دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
  2. شمارهٔ ۵۳۴دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
  3. شمارهٔ ۵۳۵ای جهان ازتو مزین چو بهشت از حوری
  4. شمارهٔ ۵۳۶اگر چو خسرو و خاقان سزای تاج و سریری
  5. شمارهٔ ۵۳۷بهار آمد و گویی که باد نوروزی
  6. شمارهٔ ۵۳۸اگر فراق تو زین سان اثر کند روزی
  7. شمارهٔ ۵۳۹هم دلبر من با من دلدار شود روزی
  8. شمارهٔ ۵۴۰چو شود کز سر جرمم به کَرَم برخیزی؟
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.