پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۷

بهار آمد و گویی که باد نوروزی

فشانده مشک بر اطراف باغ پیروزی

کنار جوی چو شد سبز در میان چمن

بیا بگو که چه خواهم من از تو نوروزی

ز وصل شاهد گل گشت ناله بلبل

چو در فراق تو اشعار من بدلسوزی

چه باشد ار تو بدان طلعت جهان افروز

چراغ دولت بیچاره یی برافروزی

بلای عشق تو تا زنده ام نصیب منست

باقتضای اجل منقطع شود روزی

چو هست در حق من اقتضای رای تو بد

مگر که بخت منت می کند بدآموزی

مخواه هیچ به جز عشق سیف فرغانی

که عشق دوست ترا به ز هر چه اندوزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۹هم دلبر من با من دلدار شود روزی
  2. شمارهٔ ۵۴۰چو شود کز سر جرمم به کَرَم برخیزی؟
  3. شمارهٔ ۵۴۱هرکس از عشق می زند نفسی
  4. شمارهٔ ۵۴۲ای آنکه حسن صورت تو نیست در کسی
  5. شمارهٔ ۵۴۳عاشقم زنده‌دلی را که تو جانش باشی
  6. شمارهٔ ۵۴۴ای دوست بی تو ما را اندر جهان چه خوشی
  7. شمارهٔ ۵۴۵ای غم عشق تو برده ز دل ما تنگی
  8. شمارهٔ ۵۴۶مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.