پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۵

ای غم عشق تو برده ز دل ما تنگی

آرزوی مه و خور با رخ تو همرنگی

شرح دل کرد چنان عشق که نتواند اگر؟

پای بیرون نهد از دایره دل تنگی

حبشی زلفی و از بندگی عارض تو

داغ دارست رخ ماه چو روی زنگی

هر که در دور تو بی عشق برآمد نامش

گر بدین عار رضا داد زهی بی ننگی

کاه برگی که بباد تو ز جا برخیزد

جای آنست که با کوه کند همسنگی

بسوی خاک درت زآن نتوان رفت سبک

که زمین بر سر راهست کلوخی سنگی

با تن خویش ببی کاری اگر کردی صلح

ای دل شیفته با دولت خود در جنگی

قطع آن راه کند مرد بپای همت

سخن از ترک سرت گفتم از آن می لنگی

سیف فرغانی پا بر سر خود نه در راه

زآنکه این راه دو گامست و تو صد فرسنگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۷ایا بدور تو از مثل تو جهان خالی
  2. شمارهٔ ۵۴۸در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی
  3. شمارهٔ ۵۴۹ماه سعادتم را باشد شب تمامی
  4. شمارهٔ ۵۵۰دی مرا گفت آن مه ختنی
  5. شمارهٔ ۵۵۱ای (که) تو جان جهانی و جهان جانی
  6. شمارهٔ ۵۵۲در تن زنده یکی مرده بود زندانی
  7. شمارهٔ ۵۵۳کیست درین دور پیر اهل معانی
  8. شمارهٔ ۵۵۴ای چون تو نبوده گل در هیچ گلستانی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.