پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۴

ای چون تو نبوده گل در هیچ گلستانی

آن کار چه کارست آن کو تازه کند جانی

گرچه نتوان گفتن می خوردن و خوش خفتن

در زیر درخت گل با چون تو گلستانی

کآنجا ز هوا نبود در طبع تقاضایی

وآنجا ز حیا نبود بر بوسه نگهبانی

عاشق ز لب جانان خمری چو عسل نوشد

زاهد بترش رویی با سرکه خورد نانی

یک روز مرا گفتی کامت بدهم یک شب

سیراب کجا گردد این تشنه ببارانی

صاحب هوسان هریک نسبت بکسی دارند

چون من مگسی دارد چون تو شکرستانی

در خانه نشین ورنی بر روی فگن برقع

کآشفته شود ناگه شهر از چو تو سلطانی

با دشمن بذ گویم شد دوست رقیب تو

بهر تو روا دارم زاغی بزمستانی

گر سیف سر خود را اندر قدمت مالد

پای ملخی بخشد موری بسلیمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۶تعالی الله چه روی است آن به نزهت چون گلستانی
  2. شمارهٔ ۵۵۷درتو، زهی صورت تو گنج معانی،
  3. شمارهٔ ۵۵۸ایا بحسن رخت را لوای سلطانی
  4. شمارهٔ ۵۵۹زمهر روی توای سرو ماه پیشانی
  5. شمارهٔ ۵۶۰چنین که تو سمری ای پسر بشیرینی
  6. شمارهٔ ۵۶۱ای لب لعل ترا بنده بجان شیرینی
  7. شمارهٔ ۵۶۲ای گرفته زحدیث تو جهان شیرینی
  8. شمارهٔ ۵۶۳به حال خود چو نظر کردم از تو می‌پرسم
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.