پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۷

درتو، زهی صورت تو گنج معانی،

لطف الهی خزینه ییست نهانی

در صفت صورت تو لال بماند

ناطقه را گر زبان شوند معانی

هرکه ترا بر زمین بدید ندارد

بهر مه وخور بآسمان نگرانی

روح کند کام خویش خوش چوتو مارا

ذوق لب خود ببوسه یی بچشانی

پیش دهانت زشرم لب نگشاید

پسته که معروف شد بچرب زبانی

نزد تن تو که همچو روح لطیفست

جان شده منسوب چون بدن بگرانی

با غم عشقت چو برق می زند آتش

دود نفسهای من در ابر دخانی

هردو جهان گر بمن دهی نستانم

گرتو یکی دم مرا زمن بستانی

مرد چو در کار عشق تو نشود پیر

جانش گرفتار مرگ به بجوانی

سیف بجستن برو ظفر نتوان یافت

لیک بجستن بکن هر آنچه توانی

گام زن وراه رو بحسن ارادت

تا سر خود را بپای دوست رسانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۹زمهر روی توای سرو ماه پیشانی
  2. شمارهٔ ۵۶۰چنین که تو سمری ای پسر بشیرینی
  3. شمارهٔ ۵۶۱ای لب لعل ترا بنده بجان شیرینی
  4. شمارهٔ ۵۶۲ای گرفته زحدیث تو جهان شیرینی
  5. شمارهٔ ۵۶۳به حال خود چو نظر کردم از تو می‌پرسم
  6. شمارهٔ ۵۶۴دی بامداد آن صنم آفتاب‌روی
  7. شمارهٔ ۵۶۵ای نو عروس حسن ترا آفتاب روی
  8. شمارهٔ ۵۶۶زاندیشه تو که هست جان در وی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.