پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۴

دی بامداد آن صنم آفتاب‌روی

بر من گذشت همچو مه اندر میان کوی

خورشید در کشیده رخ از شرم طلعتش

زآن سان که سایه درکشد از آفتاب روی

گفتم مگر که نیّت حمام کرده‌ای؟

گفتا برو تو نیز بیا، با کسی مگوی

چون ساعتی برآمد رفتم درآمدم

من در درون و خلق ز بیرون به گفتگوی

دیدم به ناز تکیه زده بر کنار حوض

همچون گلی که نوشکفد بر کران جوی

می‌کرد آب را تن و اندام او خجل

می‌زد شراب را لب او سنگ بر سبوی

حمّام را که هیچ نه رنگ و نه بوی بود

از روی و موی او شده گل‌رنگ و مشک‌بوی

گیسوی مشکبار گشاده ز هم چنانک

موی میانش گم شده اندر میان موی

میدان عیش خالی و من برده بهر لعب

چوگان دست سوی زنخدان همچو گوی

من لابه کردم آن دم و او ناز چون نبود

بیم رقیب و دهشت لالای تنگخوی

او دید کآب دیده من گرم می‌رود

مشتی گلم بداد که دست از دلت بشوی

پس گفت سیف واله و حیران چه مانده‌ای

فرصت چو یافتی سخن خویشتن بگوی

در بند وصل باش چو ناجسته یافتی

این دولتی که یافت نگردد به جستجوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۶زاندیشه تو که هست جان در وی
  2. شمارهٔ ۵۶۷چو دست و روی بشویی ودر نماز شوی
  3. شمارهٔ ۵۶۸نگاری کز رخ چون مه کند بر نیکوان شاهی
  4. شمارهٔ ۵۶۹مرا باز اتفاق افتاد عشق سرو بالایی
  5. شمارهٔ ۵۷۰اگر خورشید و مه نبود برین گردون مینایی
  6. شمارهٔ ۵۷۱زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی
  7. شمارهٔ ۵۷۲الا ای شمع دل را روشنایی
  8. شمارهٔ ۵۷۳ای شده حسن ترا پیشه جهان آرایی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.