پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۵

ای نو عروس حسن ترا آفتاب روی

مه را ز شرم عارض تو در نقاب روی

بهر نظاره رخ چون ماه تو سزد

گر بر درت چو حلقه نهد آفتاب روی

با ماه عارضت پس ازین آفتاب را

مانند سیل تیره نماید در آب روی

ما چون ستاره ایم و تو خورشید و نور ما

از نور روی تست، ز ما بر متاب روی

زآن ساعتی که دیده ببیداریت بدید

دیگر بچشم من ننموده است خواب روی

از رویم آب رفت و ز باران اشک خود

هردم مرا چو آب شود پر حباب روی

از شرم چهره تو عرق بر گل اوفتد

هرگه که شویی از عرق چون گلاب روی

زلف تو آفتاب رخت را حجاب شد

خورشید را ز ابر بود در حجاب روی

هرگز بود که بار دگر سیف بیندت

بر روی او نهاده تو مست خراب روی

بر کف گرفته جامی زآن سان که مرد را

گلگون شود ز عکسش همچون شراب روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۷چو دست و روی بشویی ودر نماز شوی
  2. شمارهٔ ۵۶۸نگاری کز رخ چون مه کند بر نیکوان شاهی
  3. شمارهٔ ۵۶۹مرا باز اتفاق افتاد عشق سرو بالایی
  4. شمارهٔ ۵۷۰اگر خورشید و مه نبود برین گردون مینایی
  5. شمارهٔ ۵۷۱زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی
  6. شمارهٔ ۵۷۲الا ای شمع دل را روشنایی
  7. شمارهٔ ۵۷۳ای شده حسن ترا پیشه جهان آرایی
  8. شمارهٔ ۵۷۴دل در غم چون تو بی وفایی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.