پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۷

چو دست و روی بشویی ودر نماز شوی

دل از دو کون بشو تا محل راز شوی

درین مغاک که خاکش بخون بیالودند

در آب دست مزن ورنه بی نماز شوی

ز فرعها که درین بوستان گلی دارند

بدوز چشم نظر تا باصل باز شوی

اگر نیاز بحضرت بری بیک نظرت

چنان کند که ز کونین بی نیاز شوی

چو دوست کرد نظر در تو بعد ازآن رضوان

اگر بخلد برین خواندت بناز شوی

وگر بمجلس مستان عشق خوانندت

سزد که بردر ایشان باهتزاز شوی

چراغ دولت خود برفروزی ار چون شمع

درآن میانه شبی نیم خورد گاز شوی

بنزد دوست که محمود اوست در عالم

بحسن سابقه محبوب چون ایاز شوی

بنفشه وار درین باغ سیف فرغانی

شکسته باشی چون سرو سرفراز شوی

ززهد خشک دل سرد تو چو یخ بفسرد

زسوز عشق چو خورشید یخ گداز شوی

سرت بپایه مردان کجا رسد بی عشق

وگرچه چون امل غافلان دراز شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۹مرا باز اتفاق افتاد عشق سرو بالایی
  2. شمارهٔ ۵۷۰اگر خورشید و مه نبود برین گردون مینایی
  3. شمارهٔ ۵۷۱زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی
  4. شمارهٔ ۵۷۲الا ای شمع دل را روشنایی
  5. شمارهٔ ۵۷۳ای شده حسن ترا پیشه جهان آرایی
  6. شمارهٔ ۵۷۴دل در غم چون تو بی وفایی
  7. شمارهٔ ۵۷۵تو قبله دل و جانی چو روی بنمایی
  8. شمارهٔ ۵۷۶در گلشن حسن چون تو کس نیست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.