پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۵

تو قبله دل و جانی چو روی بنمایی

بطوع سجده کنندت بتان یغمایی

تو آفتابی واین هست حجتی روشن

که در تو خیره شود دیده تماشایی

بوصف حسن تو لایق نباشد ار گویم

بنفشه زلفی و گل روی و سرو بالایی

ز روی پرده برانداز تا جهانی را

بهار وار بگل سربسر بیارایی

چگونه با تو دگر عشق من کمی گیرد

که لحظه لحظه تو در حسن می بیفزایی

بدست عشق درافگند همچو مرغ بدام

کمند عشق تو هر جا دلیست سودایی

برآستان تو هستند عاشقان چندان

که پای بر سر خود می نهم ز بی جایی

بلطف بر سر وقت من آ که در طلبت

ز پا درآمدم و تو بدست می نایی

بهجر دور نیم از تو زآنکه هر نفسم

چو فکر در دل و در دیده ای چو بینایی

اگر چه ملک نخواهد شریک، نتوانم

که روز و شب غم تو من خورم بتنهایی

در آمدن ز در دوست سیف فرغانی

میسرت نشود تا ز خود برون نایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۷ز دلبران همه شهر دل پذیر تویی
  2. شمارهٔ ۵۷۸عشق تو دردست و درمانش تویی
  3. شمارهٔ ۵۷۹آن روی نگر بدان نکویی
  4. شمارهٔ ۵۸۰این اتفاق طرفه بین کاندر فتد
  5. شمارهٔ ۵۸۱گر خوش کند لب تو دهانم به بوسه‌ای
  6. شمارهٔ ۵۸۲ای جان من ز جوهر عشقت خزینه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.