پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۰

این اتفاق طرفه بین کاندر فتد

چون من گدایی با چو تو شهزاده‌ای

کی کفؤ باشد ماه را استاره‌ای

چون مثل باشد لعل را بی‌جاده‌ای

مپسند کز کمتر غلامی کم بود

در بندگی تو چو من آزاده‌ای

انصاف ده تا چون شکیبایی کند

بی‌چون تو دلبر همچو من دلداده‌ای

نگرفت نقش دیگری تا نقش خود

بنشاندی در طبع چون من ساده‌ای

ای خورده روح از جام عشقت باده‌ای

می‌کن نظر در کار کارافتاده‌ای

مخمور کرده عقل هشیار مرا

چشمت که مستی می‌کند بی‌باده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۲ای جان من ز جوهر عشقت خزینه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.