پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۶

زاندیشه تو که هست جان در وی

دل چون قفس است و طوطیان در وی

در نعت تواند طوطیان یک یک

همچو لب تو شکر فشان در وی

هر دل که غم تو اندرو نبود

مرده شمرش که نیست جان در وی

از هر دو جهان نشان نمی گیرد

آن دل که تست یک نشان در وی

هرنکته زعلم این چنین عاشق

در تست هزار بحروکان در وی

عرشیست علیه استوی الرحمن

نی چون فلکست واختران در وی

من ازسخن تو لب بهم گیرم

چون کار نمی کند زبان در وی

در ذکر معانی تو می باید

لفظی زگهر هزار کان در وی

آنجا که مقام عاشقان تست

نازل چو زمین شد آسمان در وی

در بحر غمت که بی کنارست آن

ماییم فتاده تا میان در وی

مارا وترا ازین جهان ای جان

هرچند که کردم امتحان در وی

جانیست زحزن عالمی با او

روییست زحسن یک جهای در وی

گر جان منست دلپذیرم نیست

هرچیز(که) ازتو نیست آن در وی

در وصف تو شعر سیف فرغانی

دریست کشیده ریسمان در وی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۸نگاری کز رخ چون مه کند بر نیکوان شاهی
  2. شمارهٔ ۵۶۹مرا باز اتفاق افتاد عشق سرو بالایی
  3. شمارهٔ ۵۷۰اگر خورشید و مه نبود برین گردون مینایی
  4. شمارهٔ ۵۷۱زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی
  5. شمارهٔ ۵۷۲الا ای شمع دل را روشنایی
  6. شمارهٔ ۵۷۳ای شده حسن ترا پیشه جهان آرایی
  7. شمارهٔ ۵۷۴دل در غم چون تو بی وفایی
  8. شمارهٔ ۵۷۵تو قبله دل و جانی چو روی بنمایی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.