پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۳

به حال خود چو نظر کردم از تو می‌پرسم

که هیچ باشد ازین صعبتر بلایی؟ نی

گریز از تو و جز تو گریزگاهی نیست

شکایت از تو و غیر از تو پادشایی نی

غم تراست مسلم ز حاکمان امروز

که خون بریزد و اندر میان بهایی نی

از آستان جلالت بپرس تا هرگز

ز دست حلقه برین در چو من گدایی؟ نی

به جان رسید کنون کار سیف فرغانی

سقیم در خطر و درد را دوایی نی

مرا به نزد تو بهر نشست جایی نی

مرا ز دست تو بهر گریز پایی نی

ز بهر جستن تو تا دلم ز جا برخاست

ببین که با سر کویت نشست جایی نی

منم ز خویشان بیگانه بهر تو (و) مرا

بجز سگ تو درین کوی آشنایی نی

چو گل بخوبی صد برگ گشته‌ای و مرا

چو عندلیب به هنگام دی نوایی نی

جهان پر از گل و لاله شده ولی بی‌تو

مرا چو آب به ایام گل صفایی نی

چو ذره بی‌تو وجودم تنست و جانی نی

چو آفتاب همه رویی و قفایی نی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۵ای نو عروس حسن ترا آفتاب روی
  2. شمارهٔ ۵۶۶زاندیشه تو که هست جان در وی
  3. شمارهٔ ۵۶۷چو دست و روی بشویی ودر نماز شوی
  4. شمارهٔ ۵۶۸نگاری کز رخ چون مه کند بر نیکوان شاهی
  5. شمارهٔ ۵۶۹مرا باز اتفاق افتاد عشق سرو بالایی
  6. شمارهٔ ۵۷۰اگر خورشید و مه نبود برین گردون مینایی
  7. شمارهٔ ۵۷۱زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی
  8. شمارهٔ ۵۷۲الا ای شمع دل را روشنایی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.