پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۱

ای (که) تو جان جهانی و جهان جانی

گر بجان و بجهانت بخرند ارزانی

عشق تو مژده ور جان بحیات ابدی

وصل تو لذت باقی ز جهان فانی

خوب رویان جهان کسب جمال از تو کنند

آفتاب ار نبود مه نشود نورانی

زآسمان گر بزمین در نگری چون خورشید

غیر مه هیچ نباشد که بدو می مانی

ماه در معرض روی تو برآید چه عجب

شب روان را چو عسس سخت بود پیشانی

ظاهر آنست که در باغ جمال کس نیست

خوبتر زین گل حسنی که تواش بستانی

از سلاطین جهان همت من دارد عار

گر تو یک روز گدای در خویشم خوانی

شرمسارست توانگر ز زرافشانی خود

چون گدای تو کند دست بجان افشانی

از چنین داد و ستد سود چه باشد چو بمن

ندهی بوسه، وگر من بدهم نستانی

خسته تیغ غمت را ببلا بیم مکن

کشته را چند بشمشیر همی ترسانی

سیف فرغانی از عشق بپرهیز و منه

پا در آن کار که بیرون شد از آن نتوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۳کیست درین دور پیر اهل معانی
  2. شمارهٔ ۵۵۴ای چون تو نبوده گل در هیچ گلستانی
  3. شمارهٔ ۵۵۵ایا بحسن رخت را لوای سلطانی
  4. شمارهٔ ۵۵۶تعالی الله چه روی است آن به نزهت چون گلستانی
  5. شمارهٔ ۵۵۷درتو، زهی صورت تو گنج معانی،
  6. شمارهٔ ۵۵۸ایا بحسن رخت را لوای سلطانی
  7. شمارهٔ ۵۵۹زمهر روی توای سرو ماه پیشانی
  8. شمارهٔ ۵۶۰چنین که تو سمری ای پسر بشیرینی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.