پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۱

هرکس از عشق می زند نفسی

عاشق تو به جز تو نیست کسی

شکرستان حسنی و ماییم

شکرستان حسن را مگسی

نظری سوی ما گدایان کن

کندرین حسرتند خلق بسی

در دل هرکسی ز تو سوزی

در سر هریکی ز تو هوسی

از پی صید ما میفکن دام

که ز دست تویم در قفسی

شرمسارم که بهر خدمت تو

جز بجانیم نیست دست رسی

ای که در پیش تیز می رانی

یکدم اندیشه کن ز بازپسی

بتو پیوست سیف فرغانی

نتوانم جدا شدن نفسی

ببرد با خودش ببستانها

خویشتن چون بآب داد خسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۳عاشقم زنده‌دلی را که تو جانش باشی
  2. شمارهٔ ۵۴۴ای دوست بی تو ما را اندر جهان چه خوشی
  3. شمارهٔ ۵۴۵ای غم عشق تو برده ز دل ما تنگی
  4. شمارهٔ ۵۴۶مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی
  5. شمارهٔ ۵۴۷ایا بدور تو از مثل تو جهان خالی
  6. شمارهٔ ۵۴۸در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی
  7. شمارهٔ ۵۴۹ماه سعادتم را باشد شب تمامی
  8. شمارهٔ ۵۵۰دی مرا گفت آن مه ختنی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.