پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۵

ای جهان ازتو مزین چو بهشت از حوری

همه عالم ظلماتست وتو در وی نوری

گر ببیند رخ خوب تو بماند خیره

درگل عارض تو نرگس چشم حوری

دل در اوصاف تو گر چند که دوراندیشست

همچو اندیشه ترا کی بود از دل دوری

دل کس جمع نماند چو پریشان گردد

زلف چون سنبل تو بر بدن کافوری

بیم آنست که در عهد تو گم نام شود

مه نام آور و خورشید بدان مشهوری

وقت ما خوش نشود جز بسماع نامت

ورچه در مجلس ما زهره بود طنبوری

لب شیرین تو خواهم که دهان خوش کند

مگسان شکرت را عسل زنبوری

وصل تو عافیتست و من بیمار از هجر

دورم از صحت چون عافیت از رنجوری

سیف فرغانی ناگاه درآید ز درت

سگ چو دریافت گشاده نخوهد دستوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۷بهار آمد و گویی که باد نوروزی
  2. شمارهٔ ۵۳۸اگر فراق تو زین سان اثر کند روزی
  3. شمارهٔ ۵۳۹هم دلبر من با من دلدار شود روزی
  4. شمارهٔ ۵۴۰چو شود کز سر جرمم به کَرَم برخیزی؟
  5. شمارهٔ ۵۴۱هرکس از عشق می زند نفسی
  6. شمارهٔ ۵۴۲ای آنکه حسن صورت تو نیست در کسی
  7. شمارهٔ ۵۴۳عاشقم زنده‌دلی را که تو جانش باشی
  8. شمارهٔ ۵۴۴ای دوست بی تو ما را اندر جهان چه خوشی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.