پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۰

از آن شکر که تو در پسته دهان داری

سزد که راتبه جان من روان داری

به بوسه تربیتم کن که من برین درگه

نه آن سگم که تو تیمار من بنان داری

نظر در آینه کن تا تو را شود روشن

چو دیگران که چه رخسار دلستان داری

اگر کسی ندهد دل به چون تو دلداری

تو خویشتن بستانی که دست آن داری

جماعتی که در اوصاف تو همی‌گویند

که قد سرو و رخ همچو گلستان داری

نظر در آن گل رو می‌کنند، بی‌خبرند

ز غنچها که بر اطراف بوستان داری

پیام داد به من عاشقی که ای مسکین

که همچو من به سخن رسم عاشقان داری

به روی گل دگران خرمند چون بلبل

تو از محبت او تا به کی فغان داری؟

چو عاشقان همه احوال خویش عرض کنند

تو نیز قصه خود باز گو، زبان داری!

به بوسه‌ای چو رسیدی از آن دهان زنهار

ممیر کز لب لعلش غذای جان داری

چو دوست گفت سخن گفت سیف فرغانی

حدیث یا شکرست آنکه در دهان داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۲جانا به یک کرشمه دل و جان همی بری
  2. شمارهٔ ۵۳۳دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
  3. شمارهٔ ۵۳۴دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
  4. شمارهٔ ۵۳۵ای جهان ازتو مزین چو بهشت از حوری
  5. شمارهٔ ۵۳۶اگر چو خسرو و خاقان سزای تاج و سریری
  6. شمارهٔ ۵۳۷بهار آمد و گویی که باد نوروزی
  7. شمارهٔ ۵۳۸اگر فراق تو زین سان اثر کند روزی
  8. شمارهٔ ۵۳۹هم دلبر من با من دلدار شود روزی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.