پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۹

تویی که عارض رخسار دلستان داری

دلم به غمزه ربودیّ و قصد جان داری

تو بوستان جمالیّ و ناشکفته هنوز

هزار غنچه بر اطراف بوستان داری

بدین رخ چو مه و قامت چو سرو روان

تو را همی‌رسد ار سر بر آسمان داری

چو در کنار نیایی کجا توان دیدن

دقیقه‌ای که تو از لطف در میان داری

من ار ز پای درآیم تو را چه غم که چو من

هزار عاشق سرگشته در جهان داری

میان زمره خوبان مرا دلی گم گشت

توی ز جمله این دلبران که آن داری

ز دوستیّ تو کارم به کام دشمن شد

روا بود که چنین دوست را چنان داری

غمت به جان بخریدم خدات مزد دهاد

کز آن متاع نفیس اینچنین زیان داری

ز خاک درگه تو زآن مرا نصیبی نیست

که آب دیده خلقی بر آستان داری

مدام سبز بود گلشن محبت ما

اگر تو آب سخن اینچنین روان داری

تو آن مهی که تو را گفت سیف فرغانی

حدیث یا شکرست آن که در دهان داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۱روی پنهان کن که آرام دل از من می‌بری
  2. شمارهٔ ۵۳۲جانا به یک کرشمه دل و جان همی بری
  3. شمارهٔ ۵۳۳دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
  4. شمارهٔ ۵۳۴دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
  5. شمارهٔ ۵۳۵ای جهان ازتو مزین چو بهشت از حوری
  6. شمارهٔ ۵۳۶اگر چو خسرو و خاقان سزای تاج و سریری
  7. شمارهٔ ۵۳۷بهار آمد و گویی که باد نوروزی
  8. شمارهٔ ۵۳۸اگر فراق تو زین سان اثر کند روزی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.