پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۲

جانا به یک کرشمه دل و جان همی بری

دردم همی فزایی و درمان همی بری

روی چو ماه خویش (و) دل و جان عاشقان

دشوار می‌نمایی و آسان همی بری

اندر حریم سینهٔ مردم به قصد دل

دزدیده می‌درآیی و پنهان همی بری

گه قصد جان به نرگس جادو همی کنی

گه گوی دل به زلف چو چوگان همی بری

چون آب و آتشند در و لعل در سخن

تو آب هردو زآن لب و دندان همی بری

خوبان پیاده‌اند وزایشان برین بساط

شاهی به رخ تو هر ندبی زآن همی بری

با چشم و غمزهٔ تو دلم دوش میل داشت

گفتا مرا به دیدن ایشان همی بری؟

عقلم به طعنه گفت که هرگز کس این کند؟

دیوانه را به دیدن مستان همی بری!

دل جان به تحفه پیش تو می‌برد سیف گفت

خرما به بصره زیره به کرمان همی بری!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۴دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
  2. شمارهٔ ۵۳۵ای جهان ازتو مزین چو بهشت از حوری
  3. شمارهٔ ۵۳۶اگر چو خسرو و خاقان سزای تاج و سریری
  4. شمارهٔ ۵۳۷بهار آمد و گویی که باد نوروزی
  5. شمارهٔ ۵۳۸اگر فراق تو زین سان اثر کند روزی
  6. شمارهٔ ۵۳۹هم دلبر من با من دلدار شود روزی
  7. شمارهٔ ۵۴۰چو شود کز سر جرمم به کَرَم برخیزی؟
  8. شمارهٔ ۵۴۱هرکس از عشق می زند نفسی
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.