پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

من از خدای جهان عمر می‌خواهم چندان

که غنچه متبسم شود گل خندان

هلال وارش اگر چه جمال کامل نیست

ولی چو مه شودش ملک حسن صد چندان

همی خواهم چو جهانیش آرزومندند

که ایزدش برساند بآرزومندان

بدو چگونه تواند رسید عاشق را

بجد اهل طلب یا بصبر خرسندان

ببذل زر نرسد کس بلعل دوست چنانک

بریسمان نشود منتظم در دندان

ایا بدولت آزادی از جهان گشته

غلام بنده درگاه تو خداوندان

نپرورد چو تو شیرین و گر درآمیزد

بشهد مادر ایام شیر فرزندان

غمت چگونه نگیرد حصار و قلعه دل

که خصم دست گشاده است و شهر دربندان

چو دوست سخت دل افتاد سیف فرغانی

برو چو مطرقه می زن سری برین سندان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰ای گلستان شکفته بنسیم وباران
  2. شمارهٔ ۴۲۱از لطف وحسن یارم در جمع گل عذاران
  3. شمارهٔ ۴۲۲ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان
  4. شمارهٔ ۴۲۳خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان
  5. شمارهٔ ۴۲۴دلهای عاشقان تو مشتی شکسته اند
  6. شمارهٔ ۴۲۵ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان
  7. شمارهٔ ۴۲۶ای شاه حسنت را مدد از کبریای خویشتن
  8. شمارهٔ ۴۲۷چو سعدی سیف فرغانی حدیث عشق با هرکس
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.